شگفتانه # ردیف


شگفتانه

درخواست حذف این مطلب

معلّمِ کلاسِ دوّمم، امشب از دوردست، به انگشت هایش بوسه زدم؛ وقتی که دیدم پس از سالیانِ سال، اسمِ مرا پیش از آن که بگویم گفته بود، مرا با جزئیات و به شکلی غیرمنتظره در ذهن داشت و عین جمله اش این بود: "دختری که همیشه رفتار و شخصیتش با همه فرق داشت و با همان سنّ کم، عمیق و متفاوت بود"، این قدر مهربان است و پُرمهر... لال شدم و قلبم پر از شکرگزاری شد.


بالای سر خودم ایستاده ام، زیرِ چشمِ تو، خدای مراقب.