یا صاحب صبر

درخواست حذف این مطلب

مراقبِ زبانم باش، این قلبِ لعنتی را یا آنقدر وسیع کن که هیچ وقت به زبانم سرریز نکند حرف هایی را که قرار نیست پایشان بایستم و پشیمانم می کنند، یا متوقّفش کن. از ترس، از دلتنگی، از خشم، از محبت، از دلش تگی، از بی قراری و خلاصه هرچه که به زبان آوردنش کوچکم کند پناهم بده.

بزرگم کن که تلنبارِ غمِ قلبم، می تَرسانَدَم از بلا، من این جا قرارم با خودم این است که بنویسم تا فراموشم نشود، تحمّلم زیاد شود و باعث بلا نشوم، تا روزِ رفتن، به خیرَم بگذران، بگذار زیر خاک به این روزهایم آسوده فکر کنم.

خودم و خودت را به ذهنم برسان، پرواز کنیم.